زائران اربعین - طوبی لکم
خیلی دوست داشتم که باز یه حدیث نفس بنویسم ولی به چند تا عکس بسنده می کنم.
اگه تمایل به دیدن دارید، ادامه مطلب رو یه نگاهی بندازید.
یا مرتضی مددی

همانطور که مشاهده فرمودید ان شاءالله امشب "یادواره شهدای کارگر شهرستان آران و بیدگل" در سالن 9 دی سپاه آران و بیدگل برگزار می شود.
بعد از با خبر شدن از این موضوع، چند نکته برای بنده جالب توجه بود؛
اول- در این روز ها که حتی در برگزاری یادواره شهدا هم به دنبال ظواهر دنیایی هستیم و حتی بین شهدا هم اختلاف طبقاتی قائل می شویم، جمعی از کارگران و صنعتگران، بسیجیان ، رزمنده های دیروز و امروز و خلاصه عده ای مخلص دور هم جمع شده و برای رسیدن به هدف مقدسی که همانا زنده نگاه داشتن یاد شهدای کارگر است، تلاشی در خور قدر دانی نموده اند.
دوم- مقارن شدن برگزاری این یادواره با شرایط فعلی اجتماعی و اقتصادی کشور را می توان به فال نیک گرفت و باید به طراحان چنین ایده و برنامه ای آفرین گفت و پیام زیبایی را از شهدا (حداقل عرصه کار و کارگری) دریافت کرد:
جنگ، کار، تا پیروزی...

شهدای این عرصه بناست به ما بفهمانند که اگر برای حفظ اسلام و سربلندی کشور دیروز کار ما جنگ بود، امروز جنگ شما کار است... و امروز با کار کردن است که می توان به جنگ دشمنی رفت که نفاق فطری اش فقط لباسش را عوض کرده است...-البته اگر مقاومت و پایداری شهدا را فراموش نکنیم.
سوم- طعم شیرین قدم زدن در میان غرفه های نمایشگاه برگزار شده به همین منظور و ان شاءالله شرکت در یادواره امشب، نتیجه همدلی ایجاد شده بین صاحبان صنایع حقاً بسیجی شهرستان (از جمله هیئت امنای شهرک صنعتی سلیمان صباحی) و مسئولان سپاه و بسیج و سایر دل سوزان می باشد. همدلی که امید است تداوم و گسترش یابد.
چهارم- وقتی اولین بار در وبلاگ گاه نوشته (آقای عباس جندقیان) پوستر فوق و خصوصا نام سخنران مراسم را دیدم بسیار خوشحال شدم.
"حاج محمد احمدیان" از راویان با اخلاص و شیرین بیان دفاع مقدس است که می توان گفت فقط هر آن چه دیده است را روایت می کند. از جنگ و تفحص و امداد های غیبی و تشیع شهدا و زجر خجالت هنگام التماس پدران و مادران شهدای گمنام. دیده هایی که دریایی بی پایان را شبیه اند.
حاج محمد با سوز روایت می کند و با حسرت. حسرت گلوله هایی که پیراهنش را سوراخ سوراخ کرده و با خودش کاری نداشتند که شاید روزی بیاید و از مظلومیت بچه های جنگ بگوید.
"به خدا سینه ام می سوزه..."جمله ایست که شاید نزدیکانش بارها از او شنیده اند. سوزی که از حسرت فراموشی لاله هاست.
امشب دعوت شهدا را اجابت کنید و بیایید.
سفره کارگر ها ساده است. ولی صفایی دارد که جای دیگری نمی توان آن را یافت. خصوصا وقتی با نام شهادت نیز نمکین شود...

حاج محمد احمدیان - روایتگری منطقه عملیات کربلای چهار و پنج
جمعی از بچه های دانشگاه شاهد که شاید دعوتی خصوصی داشتند
مسجد شهرک ولیعصر(عج) -بین خرمشهر تا شلمچه، کنار نهر مرزی خین- که از آن شهرک فقط همین مسجد مانده است
چهار ستون آهنین که می بینید، پایه های برج دیده بانی است که تا شکاف بالای گنبد بالا رفته است
برج دیده بانی که روزی بر قدوم مبارک شهید شیخ جواد قاسمپور بوسه زده است...
یا مرتضی مددی
بعد نوشت:
+ یکی از روایت های زیبای حاج محمد احمدیان رو می تونید از لینک زیر دانلود کنید.
حاج محمد احمدیان - روایتی از ولایت پذیری 72 شهید تشییع شده پس از ماجرای 18 تیر 78
++ حاج محمد طنز های زیبایی از دفاع مقدس دارند که یکی از اون ها رو می تونید در اینجا بخونید.
+++ وبلاگ نشانه هم از دیگر سنگر های این عزیز بزرگوار می باشد که البته اخیرا یکی از نزدیکان به ذکر خاطره از ایشان می پردازند.
++++ مجموعه پوستر های "جنگ، کار، تا پیروزی" را می توانید از اینجا مشاهده بفرمایید.
+++++ التماس دعا